على اصغر حلبى
33
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
كلام » « 1 » . و چون شاگردان خود را ديد كه مثلا دربارهء « حقيقت استواء » يعنى « قرار گرفتن خدا بر روى عرش » بحث پيش كشيدهاند ، خشمگين شد و گفت « استواء حق است ، ولى كيفيّت آن مجهول است ، ايمان به آن واجب است و سؤال از آن بدعت است ! » « 2 » و اين منع ضمنى ولى قاطعى بوده است از پرداختن به مباحث متشابه قرآن مجيد و افتادن در دام بحثهاى بىپايان كلامى . ابو يوسف ( فت ، 182 ه . ق . ) شاگرد ابو حنيفه نيز گفته است « هركس دين را به كمك علم كلام بجويد ، زنديق گردد » . و نيز گفتهاند : « هركس كلام بياموزد گمانش در حقّ مردمان بد شود ، و هركس كه زياد به آن مشغول شود هر روز از مذهبى به مذهب ديگر در آيد . » و يكى از صوفيان نقل كرده است كه از ابو عبد اللّه محمد بن خفيف شيرازى ( وفات ، 371 ه . ق ) معروف به « شيخ كبير » پرسيدم كه آيا علم كلام بخوانم . گفت : هرگز مخوان ، زيرا كوچكترين چيزى كه در آن است اين است كه با خواندن آن عيش خدا را منغّص مىدارى ! گفتم : چگونه ؟ گفت : چون كه پيوسته مىگويى « اگر خدا چنين بكند جاهل باشد » ، و « اگر چنان كند عابث يا ظالم باشد » و چيزهاى ديگر از اين دست كه همواره در سخنان ايشان جارى است . « 3 » شافعى مىگفته است « اگر خدا بندهء خود را به همهء گناهان - به جز شرك - گرفتار سازد ، بسيار بهتر از آن است كه او را به چيزى از علم كلام گرفتار كند » ، و همو گفته است « اگر مردى همهء كتابهاى خود را به وصيّت به ديگرى واگذار كند ، و در ميان آن آنها ، كتابهاى كلامى نيز باشند ، آن كتابها در جزو آن وصيّت داخل نباشند ! » « 4 » از مخالفان سر سخت علوم عقلى ، به ويژه كلام ، المعتضد ( خلافت ، 279 - 289 ه . ق . ) خليفهء عبّاسى بود وى براى اظهار مخالفت صريح خود در سال 279 ه . ق . دستور داد كه در بغداد منادى كردند « 5 » كه : هيچ منجّمى بر سر راهها ننشيند ، و هيچ كتاب كلام و فلسفه
--> ( 1 ) . محمّد رشيد رضا ، تفسير المنار ، 1 / 8 « قال الامام احمد : ثلاثة ليس لها اصل : التفسير و الملاحم و المغازى » . ( 2 ) . غزّالى ، احياء علوم الدّين ، 1 / 96 « قال مالك رحمه اللّه لما سئل عن الاستواء : الاستواء معلوم و الكيفيّة مجهول و الايمان به واجب و السؤال عنه بدعة » برخى ديگر اين سخن را به احمد بن حنبل نيز نسبت دادهاند . ( 3 ) . راغب اصفهانى ، محاضرات ، 1 / 38 - 39 . ( 4 ) . امام فخر رازى ، تفسير كبير ، 2 / 96 . ( 5 ) . منادى كردن - ندا كردن ، آواز دادن .